عشق تاریک

 

 

آنکس که مرا نشاط و مستی داد
آنکس که مرا امید و شادی بود
هرجا که نشست بی تامل گفت:
«او یک زن ساده لوح عادی بود»
می سوزم از این دورویی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه می خواهم
ای مرگ از آن لبان خاموشت
یک بوسه ی جاودانه می خواهم...
فروغ فرخ زاد

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 10:9 توسط عاشق

 

 

دل اگر بهر عزیزان نشود گاهی تنگ / نامش هرگز ننهم دل ، که به آن گویم سنگ

نوشته شده در پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ساعت 21:38 توسط عاشق

 

به جای نقطه های مشترک
بینمون نقطه چینه
عشقی که یک طرفست آخرش
میشه یه زخم تو سینه
دوست داشتم ، دوسم نداشتی
یکی دیگه رو بجام گذاشتی و
گفتی برو..

راضیم ازت فقط بگم یه چیزی
قشنگ تونستی منو بهم بریزی
میگن اونکه کنارته سرتر از منه
میگن بچه خارجیه  ر ِ آش  میزنه
میگن خیالی نیست اگه بیاد دورت غریبه ای
میگن اجازه میده که شبا دوره همی بری
میگن واسه دستورات سروپا گوشه
ببین اونی که تو میخوای باید ساپورت بپوشه
من یه روانیم ، که هی گیر میدم بهت
مُخم رد میده اگه کسی بیاد سمتت
تو جمعا بلند ، نمیزارم بخندی
با دوستای جلفتم نمیذارم بگردی
من تورو میخواستمت واسه دل خودم
رفتی و من موندم با این دل ِ پُرم
چی دارم میگم اینو قشنگ میشه دید
که تو با اون نمیرفتی اگه عقلت می رسید

بودن ِ با من
واست عذاب آوره
راحت
دلت ازم میگذره
شاید
دوست داری وانمود کنی
اون ازم بهتره
وانمود نکن
اون ازم بهتره..

گفتم نرو
میگیره قلبم
می دونستم تهش چی میشه سهمم
یه زمانی تو بغل من میشدی آروم
دستام لاموهات سرت روی زانوم
هرجا بودی میومدم من پشت ِ سرت
شده بودم عاشق ِ دست پخت ِ بدت
یاده اون روزا هیچ وقت از فکرم نمیره
یاده اون روزا میوفتم دلم میگیره
ولی بهت بگم
با اینکه رفتی بی خبر
رو این تخت ِ دونفره هنو میخوابه یه نفر
ولی تو
میگن شبا غصه مگه واست
قشنگ حسودیم میشه به این عشق تازت
اگه کنار تو خوشحاله کوفتش بشه
اصن الهی که عاشق ِ دوستت بشه
دعواتون بشه هرجا که میرید
الهی مُچشو همین فردا بگیری

نوشته شده در شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۳ساعت 22:7 توسط عاشق

هـمه قـراردادها را کـه روی کـاغـذهای بـی جان نـمی نویسند !


بــعـضی از عـهـدها را روی قــلـب های هـم مـی نــویـسـیـم …


حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد …


شکستنشان، یـک آدم را می شـکند !!

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ساعت 22:19 توسط عاشق

 

 

زمستون،تن عريون باغچه چون بيابون

درختا با پاهای برهنه زير بارون

نميدونی تو که عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه چه تلخه

بايد تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بی تو

نشستم زير بارون زمستون

زمستون

برای تو قشنگه پشت شيشه

بهاره زمستونها برای تو هميشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالي نديدي

نشسته زير بارون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی

ببينی تلخه روزهای جدايی

چه سخته چه سخته

بشينم بی تو با چشمای گريون

نوشته شده در دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ساعت 14:11 توسط عاشق

 

 

در آخرین جمعه ی پاییزیمان
برایت خواهم نوشت
تا همیشه به خاطر داشته باشی
پاییز هم که تمام شود
دوست داشتن من تمام نخواهد شد
زمستان که بیاید
با یک فنجان چای ، پشتِ پنجره
به انتظارت خواهم نشست
چراکه حتم دارم
روزی خواهی آمد
من برای تو. .!
انتظار که هیچ
جان هم خواهم داد. . .
حاتمه ابراهیم زاده

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ساعت 20:29 توسط عاشق

 

 

در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست
باز ميخندی و ميپرسي
كه حالت بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی،
گرچه میدانی که نیست
شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم،
توی گلدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت،
مي شود آیا کمی
دستهایم را بگیری،
بین دستانی که نیست..؟!
وقت رفتن می شود،
با بغض می گویم نرو...
پشت پایت اشک می ریزم،
در ایوانی که نیست
می روی و
خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم،
با یاد مهمانی که نیست...!
بعد تو
این کار هر روز من است
باور این که نباشی،
کار آسانی که نیست...! 
زندگي گاه به كام است و بس است 
زندگي گاه به نام است و كم است
زندگي گاه به دام است و غم است
چه به كام و
چه به نام و
چه به دام،
زندگي معركه همت ماست،.. زندگي ميگذرد.. زندگي گاه به نان است و كفايت بكند
زندگي گاه به جان است و جفايت بكند
زندگي گاه به آن است و رهايت بكند
چه به نان
و چه به جان 
و چه به آن، 
زندگي صحنه بي تابي ماست، ..
زندگي ميگذرد..

نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 18:37 توسط عاشق

 

 

چشم ب راه کسی بمان ک آمدنش

بوی ماندن بدهد...

 

بی قرار قدمهایش شوی و بیتاب آغوشت شود

بوسه بارانش کنی و

 

بوسه بارانت کند

طوری درآغوشت بگیرد که خودت را

 

مچاله"آغوشش" کنی و بگویی

"من دلم گم شدن میخواهد"

 

گم شدن میان آغوشت

نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۳ساعت 18:36 توسط عاشق

 

همه را امـــتــحــــان کــــــــــــــرده ام !

قرص خــــواب و مـسکن روانـشـنــــاس خــــنـــده هـای زورکــــی . . .

هـنـدزفـری تـوی گـوش و گــــریــه کـردن

ســــیـگــار و مــشــروبـــ . . .

دوســتــان جـــــدیــد. . .

دل من این حـــــــــرفـهـا حـــالـیـش نـمیشود !

آغــوشـتـــــــ را مـیـخـــــــــــواهـم . . .

بـــــــرگــــــرد

نوشته شده در جمعه سی ام آبان ۱۳۹۳ساعت 18:8 توسط عاشق

 

 

ﻭﻗــﺘﯽ ﺷــﻤﺎ ...

"ﺟــﺮﺃﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧــﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑــﺎﺷﯿﺪ " ....

ﺩﯾــﺮ ﯾﺎ ﺯﻭﺩ
.
.
ﺳـﺮ ﻭ ﮐﻠﻪﯼ ﯾــﮏ ﺷـﺠﺎﻉ ﭘــﯿﺪﺍ ﺧــﻮﺍﻫﺪ ﺷــﺪ...!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۳ساعت 17:32 توسط عاشق

میخوای بری یرو ولی نامه هاتو برام بزار 

منو بکش تو خاطرات منو همینجا جام بزار

گریه نمیکنم برات پشت مسافرا بده

گر چه میدونم میریو جداییمون تا ابده....


برچسب‌ها: جدایی, نامه, مسافر
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:17 توسط عاشق

گاهی مجبوری برای راحت کردن خیال دیگران

خود را آروم نشان دهی....

ولی چه حیف که  درونت غوغاست....


برچسب‌ها: غوغا, بیوفا, عاشق
نوشته شده در شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:18 توسط عاشق

قهوه را خورد و فنجان را شکست 

چای را نوشید و لیوان را شکست 

عاشقش بودم دل من را شکست

 او نمک خورد و نمکدان را شکست 

حال او هست لایق انچه که هست 

لایق بودن با آدم های پست

 من هم مست مِی و سیگار بدست 

زیر سیگاریم کجاست؟!! یادم آمد لعنتی آن را شکست 

پر ز خاکستر شده این قاب عکس...

راستی عکسمان را یادت هست؟؟

 این یکی به دست من خواهد شکست  ....


نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 22:27 توسط عاشق

لحظه ها می گذرد و تو نمی گذری : شاید این بازی ساده ی کلمه هاست ، اما تو که ساده نیستی . فاجعه ای هستی میان درد و عدم که هضمش تا به حال20,و اندی سال وقت گرفته . چه اهمیت دارید سن من؟
و می نویسم برای شمای وب گرد : 
وب لاگی که احتمالاً پیش رو دارید تکه ای است که هر چند جای کسی را تنگ نمی کند اما برآمده از دل تنگ مدیر وبلاگ است . جایی برای فریاد . پس گوشهایتان را بگیرید ! ... همین .

نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 14:39 توسط عاشق

نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 14:36 توسط عاشق

sc20131226-141752.png

نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 14:29 توسط عاشق

داستان عجیبیه دلم تنگه واسه مجیدیه واسه بچگیام واسه زادگام واسه مدرسه واسه باشگام....
برچسب‌ها: حرف دلم
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 12:57 توسط عاشق

این هوس آخر یا منو مغلوب میکنه

یا یاد تورو

کاش بودی که هنوز هروقت حرف از سیگار میزدم،

با اخم نگاهم میکردی...

کجایی ببینی جای دستانت سیگار جاخوش کرده است میان دستانم...؟...

کاش بودی...

  




مهدیه مجرد 1391/12/19


نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 18:40 توسط عاشق

اين روزها
نه با ادا حرف مي زنم!
نه با طنازي نگاه مي کنم!
تمام زنانگيم را
ميان دستان مردانه ات جا گذاشته ام
..

نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:39 توسط عاشق

کسی که سیگار میکشه از یه درد بزرگ رنج میبره پس از سرطان نترسونش...

نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 23:29 توسط عاشق


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت