عشق تاریک

 

آنکس که مرا نشاط و مستی داد
آنکس که مرا امید و شادی بود
هرجا که نشست بی تامل گفت:
«او یک زن ساده لوح عادی بود»
می سوزم از این دورویی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه می خواهم
ای مرگ از آن لبان خاموشت
یک بوسه ی جاودانه می خواهم...
فروغ فرخ زاد

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴| ساعت 10:9| توسط mojarrad-net| |

 

 

دل اگر بهر عزیزان نشود گاهی تنگ / نامش هرگز ننهم دل ، که به آن گویم سنگ

نوشته شده در پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳| ساعت 21:38| توسط mojarrad-net| |

 

به جای نقطه های مشترک
بینمون نقطه چینه
عشقی که یک طرفست آخرش
میشه یه زخم تو سینه
دوست داشتم ، دوسم نداشتی
یکی دیگه رو بجام گذاشتی و
گفتی برو..

راضیم ازت فقط بگم یه چیزی
قشنگ تونستی منو بهم بریزی
میگن اونکه کنارته سرتر از منه
میگن بچه خارجیه  ر ِ آش  میزنه
میگن خیالی نیست اگه بیاد دورت غریبه ای
میگن اجازه میده که شبا دوره همی بری
میگن واسه دستورات سروپا گوشه
ببین اونی که تو میخوای باید ساپورت بپوشه
من یه روانیم ، که هی گیر میدم بهت
مُخم رد میده اگه کسی بیاد سمتت
تو جمعا بلند ، نمیزارم بخندی
با دوستای جلفتم نمیذارم بگردی
من تورو میخواستمت واسه دل خودم
رفتی و من موندم با این دل ِ پُرم
چی دارم میگم اینو قشنگ میشه دید
که تو با اون نمیرفتی اگه عقلت می رسید

بودن ِ با من
واست عذاب آوره
راحت
دلت ازم میگذره
شاید
دوست داری وانمود کنی
اون ازم بهتره
وانمود نکن
اون ازم بهتره..

گفتم نرو
میگیره قلبم
می دونستم تهش چی میشه سهمم
یه زمانی تو بغل من میشدی آروم
دستام لاموهات سرت روی زانوم
هرجا بودی میومدم من پشت ِ سرت
شده بودم عاشق ِ دست پخت ِ بدت
یاده اون روزا هیچ وقت از فکرم نمیره
یاده اون روزا میوفتم دلم میگیره
ولی بهت بگم
با اینکه رفتی بی خبر
رو این تخت ِ دونفره هنو میخوابه یه نفر
ولی تو
میگن شبا غصه مگه واست
قشنگ حسودیم میشه به این عشق تازت
اگه کنار تو خوشحاله کوفتش بشه
اصن الهی که عاشق ِ دوستت بشه
دعواتون بشه هرجا که میرید
الهی مُچشو همین فردا بگیری

نوشته شده در شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۳| ساعت 22:7| توسط mojarrad-net| |

هـمه قـراردادها را کـه روی کـاغـذهای بـی جان نـمی نویسند !


بــعـضی از عـهـدها را روی قــلـب های هـم مـی نــویـسـیـم …


حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد …


شکستنشان، یـک آدم را می شـکند !!

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳| ساعت 22:19| توسط mojarrad-net| |

 

 

زمستون،تن عريون باغچه چون بيابون

درختا با پاهای برهنه زير بارون

نميدونی تو که عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه چه تلخه

بايد تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بی تو

نشستم زير بارون زمستون

زمستون

برای تو قشنگه پشت شيشه

بهاره زمستونها برای تو هميشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالي نديدي

نشسته زير بارون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی

ببينی تلخه روزهای جدايی

چه سخته چه سخته

بشينم بی تو با چشمای گريون

نوشته شده در دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳| ساعت 14:11| توسط mojarrad-net| |

 

 

در آخرین جمعه ی پاییزیمان
برایت خواهم نوشت
تا همیشه به خاطر داشته باشی
پاییز هم که تمام شود
دوست داشتن من تمام نخواهد شد
زمستان که بیاید
با یک فنجان چای ، پشتِ پنجره
به انتظارت خواهم نشست
چراکه حتم دارم
روزی خواهی آمد
من برای تو. .!
انتظار که هیچ
جان هم خواهم داد. . .
حاتمه ابراهیم زاده


برچسب‌ها: آخرین جمعه ی پاییز
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳| ساعت 20:29| توسط mojarrad-net| |

 

 

در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست
باز ميخندی و ميپرسي
كه حالت بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی،
گرچه میدانی که نیست
شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم،
توی گلدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت،
مي شود آیا کمی
دستهایم را بگیری،
بین دستانی که نیست..؟!
وقت رفتن می شود،
با بغض می گویم نرو...
پشت پایت اشک می ریزم،
در ایوانی که نیست
می روی و
خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم،
با یاد مهمانی که نیست...!
بعد تو
این کار هر روز من است
باور این که نباشی،
کار آسانی که نیست...! 
زندگي گاه به كام است و بس است 
زندگي گاه به نام است و كم است
زندگي گاه به دام است و غم است
چه به كام و
چه به نام و
چه به دام،
زندگي معركه همت ماست،.. زندگي ميگذرد.. زندگي گاه به نان است و كفايت بكند
زندگي گاه به جان است و جفايت بكند
زندگي گاه به آن است و رهايت بكند
چه به نان
و چه به جان 
و چه به آن، 
زندگي صحنه بي تابي ماست، ..
زندگي ميگذرد..

نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳| ساعت 18:37| توسط mojarrad-net| |

 

 

چشم ب راه کسی بمان ک آمدنش

بوی ماندن بدهد...

 

بی قرار قدمهایش شوی و بیتاب آغوشت شود

بوسه بارانش کنی و

 

بوسه بارانت کند

طوری درآغوشت بگیرد که خودت را

 

مچاله"آغوشش" کنی و بگویی

"من دلم گم شدن میخواهد"

 

گم شدن میان آغوشت

نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۳| ساعت 18:36| توسط mojarrad-net| |

 

همه را امـــتــحــــان کــــــــــــــرده ام !

قرص خــــواب و مـسکن روانـشـنــــاس خــــنـــده هـای زورکــــی . . .

هـنـدزفـری تـوی گـوش و گــــریــه کـردن

ســــیـگــار و مــشــروبـــ . . .

دوســتــان جـــــدیــد. . .

دل من این حـــــــــرفـهـا حـــالـیـش نـمیشود !

آغــوشـتـــــــ را مـیـخـــــــــــواهـم . . .

بـــــــرگــــــرد


برچسب‌ها: بـــــــرگــــــرد, آغــوش, ســــیـگــار و مــشــروبـــ, خــــنـــده هـای زورکــــی
نوشته شده در جمعه سی ام آبان ۱۳۹۳| ساعت 18:8| توسط mojarrad-net| |

 

 

ﻭﻗــﺘﯽ ﺷــﻤﺎ ...

"ﺟــﺮﺃﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧــﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑــﺎﺷﯿﺪ " ....

ﺩﯾــﺮ ﯾﺎ ﺯﻭﺩ
.
.
ﺳـﺮ ﻭ ﮐﻠﻪﯼ ﯾــﮏ ﺷـﺠﺎﻉ ﭘــﯿﺪﺍ ﺧــﻮﺍﻫﺪ ﺷــﺪ...!


برچسب‌ها: ﺟــﺮﺃﺕ, عشق تاریک, عاشق
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۳| ساعت 17:32| توسط mojarrad-net| |

تو پسر:

اگه به جز خوشگلی و هیکل و سکس چیزی نمیبینی و نمیخواهی. . .

مشکل از ذات تو نیست. .

از فرهنگ خرابی است که برای خودت جا انداختی که دختر یعنی لذت،حال کردن،خوش گذرونی. . .

اما سعی کن بفهمی دختر یعنی:

حرمت،عشق،علاقه،محبت،احساس،آرامش،"زن"مادر". . .

و اگر دستت به عشق برسد همه را به قصد لذت هدف نمیگیری!

و تو دختر:

اگه برای خودت جا انداختی که پسر یعنی:

قد، ته ریش،هیکل، قیافه، پول،ماشین،شهرت. . .!

تقصیر تو نیست. . .

از عقده ی نداشتن چیزهایی است که سال هاگوشه دلت مانده و روزگارت را سخت گذرانده. . .

اما درک کن:پسر یعنی تکیه گاه،سایه سر،پناه،امنیت،
"مرد"پدر". . .

و رابطه ی دونفره یعنی اعتماد،وفا،درک. . .

و ای کاش خراب شود این دیوارهای بی اعتمادی. . .

تمام. . . . . . . . . . .


برچسب‌ها: اعتماد, وفا, درک
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آبان ۱۳۹۳| ساعت 10:52| توسط mojarrad-net| |

 

 

♫♫♫

خداحافظ نگو وقتی هنوز درگیر چشماتم

 خداحافظ نگو وقتی تو هرجا باشی همراتم

تو اون گرمای خورشیدی که میری رو به خاموشی

 

نمیدونی چقد سخته شب سرد فراموشی

♫♫♫

شبی که کوله بارت رو میون گریه می بستی

یه احساسی به من میگفت هنوزم عاشقم هستی

خداحافظ نگو وقتی هنوز درگیر چشماتم

 خداحافظ نگو  وقتی تو هرجا باشی همراتم

چرا حالت پریشونه چرا مایوس و دلسردی

خداحافظ نگو وقتی هنوزم میشه برگردی

♫♫♫

تو یادت رفته اون روزا یکی تنها کست میشد

خداحافظ که میگفتی خدا دلواپست میشد

 


برچسب‌ها: خداحافظ نگو
نوشته شده در سه شنبه ششم آبان ۱۳۹۳| ساعت 23:18| توسط mojarrad-net| |

 

 

من رابــطه هایی را دوســت دارم که دو طــرفه اند...

 

هــر دو می‏کوشــند برای ادامــه دار شــدنش...

.

.
هــر دو خطــر می کنــند...


هــر دو وقــت می گــذارند...


هــزینه می کنــند...

 


هر دو برای یک لحظــه بیــشتر، در کنــار هــم بــودن

 

با زمــان هــم می‏جنــگند...


من عاشــــق رابطــه‏ های دو طــرفــه‏ ام.


رابطه هــایی که بــرای هر دو طرف ادامــه ‏اش،

 

با ارزش‏تــرین چــیز دنــیاست.


بــــرای هــــر دو...!

نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۳| ساعت 14:43| توسط mojarrad-net| |

نوشته شده در جمعه دوم آبان ۱۳۹۳| ساعت 18:0| توسط mojarrad-net| |

 
عاشقم ،
اهل همین کوچه ی بن بست کـناری
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا ؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی …
منِ دلداده به آهی
بنشستیم ،
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ، تو را تنگ در آغوش بگیرم...
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۳| ساعت 17:54| توسط mojarrad-net| |

 

یه گروهی از پســـــرام هستن که :
پول خیلی زیادی تو جیبشون نیست ولی یه دنیا معرفت دارن...
لباسای خیلی گرون نمیپوشن...
خیلی ساده حرف میزنن......
...قولشون قوله...
یه دل بزرگ و مهربون دارن...همیشه حامی آدمن توی شرایط بحرانی 
وقتی به کسی علاقه مند میشن سعی میکنن بهترین"" دوست"" براش باشن تا یه"" دوست پسر""...
چون نمیخوان آب تو دل طرف تکون بخوره...
یه گوش خوب واسه دوستاشونن اما
درداشونو تو خودش میریزنو کم که میارن هی غرغر میکنن..
هروقت تنها میشی اولین کسی که به ذهنت میرسه واسه حرف زدن اونه....
چون بهت ثابت کرده واست یه دوسته فارغ از نیازای جنسی و هرچیز دیگه ای...
اگه یه دونه از اینــا دارین خیلی مراقبش باشیـن ،
کم گیــر میان

نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۳| ساعت 0:22| توسط mojarrad-net| |

برمیگردم...
حتی اگر زیر کیلومتر ها برف دفن شده باشم...
برمیگردم...
حتی اگر در ژرفای عمیق ترین غار ها باشم...
برمیگردم...
حتی اگر در مرکز زمین باشم...
برمیگردم تا به دنیا بفهمانم بازی برای کیست...
تا به دنیا بفهمانم برنده برای کیست...
من یک برنده ام....یک درنده...
درنده ای وحشی تر از انسان...
پاییز وقت بازگشت گرگ هاست...

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۳| ساعت 17:4| توسط mojarrad-net| |

 

 

توى اعماق نگاهت بذار تا ابد رها شم
دلو بسپرم به چشمات مست اين جاذبه باشم

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۳| ساعت 13:18| توسط mojarrad-net| |

 

 

او "مرد" است
دستهایش ازتو زبرتر وپهن تراست...صورتش ته ریشی دارد...
جای گریه کردن,موهایش سفید میشود...
اوبا همان دستهای زبرش تورا نوازش میکند...وباهمان صورت ناصاف وناملایم تورا میبوسد وتو آرام میشوی...
به اوسخت نگیر...اوراخراب نکن...او را "نامرد"نخوان...
انقدر اوراباپول وثروتش اندازه نزن...فقط به اونخ بده تا زمین وزمان رابرایت بدوزد...
فقط با او روراست باش تادنیارابه پایت بریزد...
ان مردی که صحبتش را میکنم خیلی تنهاتر از زن است...
لاک به ناخنهایش نمیزندکه هروقت دلش یک جوری شد دستهایش را بازکند ناخنهایش رانگاه کندوته دلش از خودش خوشش بیاید...
مرد موهایش بلند نیسست که توی بی کسیهایش کوتاهش کندواینطوری باهمه دنیا لج کند....مرد نمیتواند وقتی دلش گرفت به دوستش زنگ بزندو یک دل سیر گریه کند وسبک شود...
مرد دردهایش رااشک نمیکند,فرو میریزد در قلبی که به وسعت دریاست...
یک وقتهایی.......یک جاهایی....
باید گفت:"میم" مثل "مرد"

نوشته شده در پنجشنبه دهم مهر ۱۳۹۳| ساعت 23:15| توسط mojarrad-net| |

 

کیک و خودم خریدمش 

باشمع هایی که روشنه

تبریک میگم به خودم 

امشب تولد منه

شمع های روی کیکمو روشن و خاموش میکنم

هر بار با خودم میگم تورو فراموش میکنم

چند ساله زنده بودم و 

چند ساله عاشقت شدم

بی تو چه سوت و کوره جشن دلگیرم از تولدم.....

مرداد و تیر و خستگی دور نبودن تو گشت

وقتی تو نیستی زندگی فرقی نداره کی گذشت

با سایه ی خودم به جات امشب و صحبت میکنم

به جشن سوت و کور من رویات و دعوت میکنم....

 

کیک و خودم خریدمش 

باشمع هایی که روشنه

تبریک میگم به خودم 

امشب تولد منه

 

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر ۱۳۹۳| ساعت 8:47| توسط mojarrad-net| |

نوشته شده در شنبه پنجم مهر ۱۳۹۳| ساعت 22:40| توسط mojarrad-net| |

از امروز باز هم تنهام

بازم تنهایی میشنم 

دوباره از خم هر پیچ این شهر بدون آشنا تنهایی رد میشم

از امروز باز میشنم کنار خاطرات خوب اون دستای بی احساس 

از امروز باز خواب میبینم 

از امروز باز هم تنهام

بدون تو بدون من

بدون ذره ای احساس

از امروز باز هم با خودم درخلوت آن کوچه میشینم

نه هیچ کسی مرا خواهد شناخت هرگز

نه من آشنا خوام شد از این پس 

بدون تو منم تنهام 

من از امروز نه دیگر عاشقی خواهم 

نه هیچ احساس پاکی را

مرا تنهایی باور کن 

من از این پس با خودم تنهام...

 

 

    "مهدیه مجرد 31/6/93"

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۳| ساعت 10:25| توسط mojarrad-net| |

 

حسین پناهی چه زیبا گفته
روحش شاد
, ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ...!!!

 

ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!

ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!

ﻧﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!

ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!

ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ...!!!

ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ...!!!

ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ...!!!

ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏ
ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...!

ﺭﺍﺳﺘﯽ ، ﻋﺸﻖ ﻗﺪﯾﻤﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﻮ...!

ﻫِـــــــــــــــــﻪ ......!

ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ، ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ می برﺩ...!

ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻮﺭﮐﻨﯽ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ...!

ﻭ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ
ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ ...!!!
ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ
ﻣﻦ می مانم ﻭ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮏ
ﻭ ﻏﻢ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﻢ می ماند...!!

نوشته شده در یکشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۳| ساعت 19:43| توسط mojarrad-net| |

 

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، 

بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در 

شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با 

احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا 

بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»


زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد.

با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه 

رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند.


شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.»


زن جواب داد: «دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.»


شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله

ى ساده ى «مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که 

در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از 

قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید


برچسب‌ها: مرا بغل کن
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۳| ساعت 14:13| توسط mojarrad-net| |

 

تا به حال شده دوست داشتنت را قورت بدهی… ؟!
لبخند بزنی…
بی تفاوت باشی…؟
شده دلتنگی بپیچد به دلت،راه نفست راببندد،خفه ات کند…
هی دستت برود سمت گوشی…
برش داری…
نگاهش کنی…
پرتش کنی…..
شده یک آهنگ برایت شود روحِ یک لحظه…
بشود خاطره…
و هر چه تکرار شود دیوانه ترت کند…؟
شده بروی همان خیابانی که با او رفته ای…
چند متر جا را هی بالا و پایین کنی…
اشک بریزی و…
لذت ببری…
همانقدر که آن روز لذت بردی…؟
شده قسم بخوری دیگر کاری به کارش نداری…
اما یکهو در یک لحظه گوشی موبایل را برداری،پیغامی تایپ کنی…
انگشتت برود سمت کلمه send…
منطقت بمیرد، قلبت تند تند بزند و…send کنی…؟
شده تمام روز را در انتظار یک جواب،بیقرار باشی…
نرسد این جواب…
آخر گوشی را برداری واینطور بنویسی:"اشکالی نداره، اگه نمیخوای جواب بدی،نده…
فقط میخواستم بدونم خوبی؟همین…
مواظب خودت باش "شده باز جوابی نیاید…؟
باز بشکنی…
هزار بار دیگر هم بشکنی اما باز با دست و دلِ شکسته،
دوستش داشته باشی…؟
شده این همه عاشق باشی ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۳| ساعت 21:33| توسط mojarrad-net| |

این بار که عاشق شدم دوستت دارم و اصلا ب زبون نمیارم..

قربون صدقه رفتن که هیچی!!!

نگرانیامم بروز نمیدم،وقتی حالش خوب نبود باهاش صحبت نمیکنم

و ارومش نمیکنم،بجاش میگم برو یه دوش بگیر بهتر میشی...

باهاش زیاد بیرون نمیرم تا اگه جدا شدیم خیابونای شهر عذابم ندن

به چشماش خیره نمیشم تا دلم گیر چشماش نشه...

سعی میکنم وقتی داره خودشو برام لوس میکنه بحث و عوض

کنم تا ک صداش یادم اومد دیوونه نشم ...

وقتی خواست قسم بخوره که تنهام نمیذاره انگشتمو میذارم رو لبش و

میگم لازم نیست قسم بخوری،حرمت خدارو نشکون...

خلاصه اصلا بهش گیر نمیدم،پاپیچ کاراش نمیشم انگار نه انگار

من تجربه کردم تاوان اعتماد به بعضی ها یه عمر

پشیمونیه...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۳| ساعت 2:17| توسط mojarrad-net| |

شک آغوش تو از عجایب دنیاست

واردش که می شوم

زمان بی معنا می شود

هیچ بعدی ندارد

بی آنکه نفس بکشم ،

روحم تازه می شود …

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۳| ساعت 15:15| توسط mojarrad-net| |

 


حکایت رفا
 قت من با تو ،

حکایت "قهوه " ایست ،

که امروز به یاد تو ... ...

تلخِ تلخ نوشیدم !

که با هر جرعه ،

... بسیار اندیشیدم ،

که این طعم را دوست دارم ?ا نه ؟ !

و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن ،

که انتظار تمام شدنش را نداشتم !

و تمام که شد ،

فهمیدم ،

باز هم قهوه می خواهم !


حـــــــــــتـــــــــــی

تلخِ تلخ

نوشته شده در سه شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۳| ساعت 21:2| توسط mojarrad-net| |

قلب من موقع اهداء به تو
ایراد نداشت .....
مشکل از توست
اگر پس زده پیوندش را !

نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۳| ساعت 15:42| توسط mojarrad-net| |

 تحمل نمیکنم دیگر این واژه های غریبه را

که اینقدر نا مردانه تازیانه میزنند بر صورتم....

(مهدیه مجرد

5/5/93)

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۳| ساعت 17:7| توسط mojarrad-net| |















طراح قالب طراح قالب